تبليغاتX

.

دارم گریه می کنم!

آره من _سها_خورشید دارم گریه می کنم!

حالم خوب نیست ...

یه جورایی بدتر از همیسه ...

نمی دونم انگار نمی خواد تموم شه ..

از همه چی می ترسم ..

از دنیایی که با دست خودم برا خودم ساختم!

انگار همه چی داره فرو می ریزه رو سرم و من فقط مثل گیجا نشستم دارم نیگاه می کنم ...

نترس...

اتفاقی نیفتاده ...

فقط ..

فقط روحم دیگه خسته تر از اونی که بتونه این همه آرامش رو تحمل کنه ..

شادی می خواد تا بتونه خودش رو بسازه اما نمی دونه از کجا باد پیداش کنه ...

وقتی حرف می زنم خودم نیستم ..

نه دیگه خودم نیستم ...

به آسونی از خودم گذشتم و حالا دارم آیه های جدید کتاب خاک خورده ی سکوت رو می خونم ...

یه علم جدید یاد گرفتم اما علمی که با خون و گوشت و پوستم نمی سازه ...

می خوام تموم شم ...

زودتر از زمان تعیین شده مرگ ستارم ...


Today I'm Sad.


EnD Of thE TeXT : ادمای جدید میان وبم!بدون هیچ ادرسی!یه سریاشون چرت و پرت میگن !یه سریاشون بی ادبن !یه سریاشون  با ادبن ولی اعصاب آدم رو خورد می کنن!یه سریاشون هم بی تفاوتن و ... باید نظرات رو تاییدی میکردم ...

+ثبت شده در تیک تاک20:6به کمک ♥خورشید(سها)♥ | |

یه احساس احمقانه من رو از خندیدن  باز می داره ...

مثل کنه چسبیده به جونم و داره دیوونم می کنه !

به بیرون خیره می شم و به صدای بجه هایی گوش میدم که مثل چی داد می زنن ...

انگار تمام انرژیشونو تو اون گلوی کوچولو و ظریفشون جمع می کنن و داد می زنن !

باورم نمی شه خودم هم یه روزی این مدلی بودم و الان این طوریم!
بی انگیزه تا سر حد جنون ...

به اسمون که نیگاه می کنم اثری از پرنده های خیالی همیشگیم نیست ..

انگار کوچ کردن ... بدون خداحافظی ...

تمام شد ...

حالا من موندم و تکه های پازل تنهایی که تو غربت اتاقم گمشدن ...

دستام زیر تسبیح یاقوتی می لرزه ...

می ترسم با یه اشتباه دونه هاش مثله تیله های رنگی کودکیم روی زمین قل بخورن و مجبور باشم برا پیدا کردنشون خونه رو گز کنم ...

درجه هوا به بالای 100% رسیده ...

انگار با این کار می خواد خودی نشون بده ...

خورشید پشت جرثقیل هایی که هر روز برای فتح اسمان بلند و بلندتر می شن گم شده ....

می خوام برگردم ...

می خوام برگردم به زمان خودم ...

به خونم ...

به جایی که ستاره های در حال مرگ اون جارو پرکردن و حالا تبدیلش کردن به سیاه چال عمیق آرزوها ....

کهکشانم رو گم کردم ...

راهش رو ...

حتی تلگراف دوستام از آسمون هفتم هم بهم نمی رسه ....

دعا کن که دعای تو بیشتر از صدای ناودون های پر از اب انعکاس داره ...


سکانس بیست و هستم :

  1. از طرف سها به سها !
  2. دارم دیوونه می شم نه ؟!
  3. تمام شب باران می بارید و من تنهایی را روی دوش شب تشییع می کردم ...
  4. زندگي شيرين بود،آن دقايق كه هنوز

من به كودكيم خوش بودم ...

وهنوز از حصار قانون

دِلِ تنگُ، غمُ تنهايي

سخت عاري ...

آه امروز ... آه امروز

ديگرم نيست به دل شوق وفور

ديگرم شوق نمي بخشايد...

خوابِ شيرينِ كودكيم

روح من درقفس تنگ دلم پرتاب است.

تا به كي بايد!

به صداي پر پرواز همين چلچله ها خوش باشيم!

به اميد بهاري ديگر،چشم بر كوچ پرستو بنديم!

برخيز ... آي تو اي فرو رفته در مرداب

تابه كي زندگي ما بايد:

«آن خيابان درازي باشد ... كه هر روز زني با زنبيل از آن ميگذرد»

+ثبت شده در تیک تاک21:28به کمک ♥خورشید(سها)♥ | |

دونه دونه پله ها رو می اومدم پایین !

دستمال پارچه ای تو دستم تقریبا مچاله شده بود ...

همه جاش کثیف شده بود و یه لک سفید هم روش نمونده بود !

دیگه پله های اخر بود ...

یک ... دو ... سه ...

ـ یوهــــــــــــــــــــــــــــــو !

ـ سلام من اینجام !
باورم نمی شد دارم چی می بینم !!!
اصلا درست دارم می بینم یا نه !

اونم کثیف شده بود!
انگار گرد و غبار اون زیر روی اون هم اثر گذاشته بود و صورت سفیدش رو سیاه کرده بود !

فک می کردم پارسال تابستون ازش جدا شدم و اون هم من رو یادش رفته بود و الان هم تو خونمون نبود ...

از رو اونجایی که بود ، بلندش کردم ...

از ته ته قلبم نگاش کردم !

وای که چه قدر دلم براش تنگ شده بود !!!

گذاشتمش بالا و بقیه پله ها رو پاک کردم و دوباره برگشتم و برش داشتم و بردمش تو اتاقم ...

رو صندلیم نشستم و پام رو اروم کردم توش !

آره خدا رو شکر هنوز کفشام اندارم هستن !

سکانس بیست و هفتم :

  1. زندگى مثل یك دیكته است كه غلط مینویسى و پاك میكنى،دوباره مینویسى و پاك میكنى،غافل از  اینكه  یك روز داد میزنند:وقت تمام شد ! ورقه ها بالا !
  2. همه ی جریان واقعی بود !
  3. کفشای خودمن ...
  4. آفتابی می خواهم تا آغاز شوم و ماهتابی تا پایان  ... این خلاصه ی حیات من است;تكرار بی دلیل روزهایی كه مرا نمی شناسند ...

+ثبت شده در تیک تاک2:41به کمک ♥خورشید(سها)♥ | |

یادت هست ؟!

ساده بودم ... ساده بودی ... ساده بود ...

چه قدر راحت روی زبان جاری می شد ...!

اما ...

سادگی هامان خط خورد ...

خدشه دارشان کرد و رفت و منـ و تو را در هاله ی مبهم کلمات به ادمکی بس کوچک تبدیل کرد ...

کمک هامان به نقطه هایی بی انتها تبدیل می شدند و صداهامان در گلو هامان خفه می شد ...

وقتی که پرده سادگی کنار رفت ان موقع بود که من و تو جدا شدیم ...

تنها ماندیم بی انکه بفهمیم ...

اما خوب بود که با هم صادق بودیم ...

پاک به لطافت شکوفه های بهاری پاییز ...

آنقدر پاک که صدای بالهای فرشتگان عرش را می شنیدیم ...!

 اما انگار تمام شد ...

و تو یی که از هر چیزی بیشتر می خواستمت فراموش کردی ...

سادگی را ...

صداقت را ...

پاکی را ...

و حتی تنهایی را که در حرفهایم فریاد می زد ...

بی توجه شدی ...

رفتی ...

اه که با چه طمانینه ای این راه طولانی را طی کردی و من بدون حرفی به تماشایت نشستم ...

حتی چشمانم توان باریدن نداشت ...!

تعجب می کنی از این همه سنگدلی ؟!

عادت می کنی ...

اما می دانی ، خوب شد که رفتی تا من هم تنها بودن را تجربه کنم ...

سخت بود یا شایدم زود بود برای تنها ماندن ...

 می خواهم خوب تمامش کنم ...

اما شرمنده ام ...

کلمات در تنگنای بی کسی صدایی بیشتر از جیر جیر لولای در نمی توانند داشته باشند ...

View Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size Image

سکانس بیست و ششم :

  1. متن از خودم بود ... نمی دونم چرا وقتی از این مدل متنها می خونید فکر میکنید باس طرف هاتون یه دختر و پسر باشن ؟! چه قدر افکارتون خرابه !!
  2. گفته باشم رو رهبرم غیرتی ام ! در مورد رهبرم حرف الکی بزنی ...!ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم در ره عشق جگر دار تر از هر مردیم;هر زمان یاد خمینی به سر ما افتد دور سید علی خامنه ای می گردیم ...
  3.  سالهاست با بغضی كال با خاطراتی خسته زیر بارانی ترین درخت عشق به انتظار دوباره روییدنت ایستاده ام;پر از بهانه ام خسته از قهر زمانه پروانگی رو بیدار می كنم تا از تو بگویند و من برای همیشه سكوت می كنم ...
  4. بسه دیگه بحث سیاسی و سیاست بازی ! اگه خودت می تونی قدمی بردار اینقدر شعار نده !
  5. پست قبلی قرار نبود پست باشه قرار بود یه گوشزد باشه ...
  6. ز تو رنجی ندارم;من از دیار زندگانم لیک از زنده بودنم فقط حسرت مردن را به دل دارم;من از تو نمی رنجم زیرا در سایه بودنت من هم به یاد می آورم شاید زنده هستم;من از هیچ کس نمی رنجم ...

+ثبت شده در تیک تاک4:24به کمک ♥خورشید(سها)♥ | |

 

بچه ها بیاین قبول کنیم که هیچ کدوممون جنبه  بحث کردن رو

نداریم !(اول از همه به خودم)

ببخشید ولی پس لطف کنیم هممون خفه شیم وهر کدوممون نظرمون

رو برا خودمون نگه داریم ...

 

+دوستی هامون ارزشش بیشتر از این حرفاس ...

 

+ثبت شده در تیک تاک23:16به کمک ♥خورشید(سها)♥ | |